تبلیغات
ترجمه ای از قرآن






نویسنده: گل مریم
تاریخ: پنجشنبه 14 آذر 1392-21:11





نویسنده: گل مریم
تاریخ: چهارشنبه 21 فروردین 1392-09:10

بسم الله الرحمن الرحیم

درس دوم از نحو:



کلمه و کلام:


کلمه: لفظی است که برای فهماندن معنا قرار داده شده و بر سه قسم است.
مثل: ذَهَبَ اللهُ بِنورِهِم.1 لفظ ذَهَبَ فعل؛ الله اسم و باء حرف است و هر کدام بک جمله اند.


کلام: کلام جمله ایست که در بر گیرنده ی دو کلمه یا بیشتر یا نسبت اسنادی است مشروط به آن که به ضمیمه ی دیگری محتاج نباشد. 2 ؛ مثل: ذَهَبَ اللهُ بِنورِهِم.3 و مثل: وَاللهُ عَلیمٌ حکیمٌ 4 و اگر با وجود نسبت اسنادی نیاز به ضمیمه باشد به آن جمله می گویند.

نسبت اسنادی عبارت است از نسبت دادن کلمه ای به کلمه ی دیگر به نحوی که معنا کامل5 شود، مثل نسبت قیام به زید در زَیدٌ قامَ یا در قامَ زیدٌ به خلاف نسبت اضافی 6 مثل نسبت غلام به زید در غلامُ زَیدٍ که کامل نیست.


تفاوت جمله با کلام:

بین کلام و جمله عام و خاص مطلق است، زیرا به هر کلامی میتوان جمله گفت ولی به هر جمله ای نمی توان کلام گفت چون ممکن است جمله ای با وجود نسبت اسنادی، محتاج به ضمیمه باشد مثل جمله ی صله 7 در الذی یأتینی فَلَهُ دِرهَم  8 که یأتینی صله است و نسبت اسنادی دارد و در عین حال به موصول یعنی الذی نیازمند است.


جمله اسمیّه و فعلیه:

هر گاه کلمه ی اول جمله ای اسم باشد آن جمله را
اسمیه می گویند. مثل: اللَّـهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ 9 و اگر فعل باشد جمله فعلیه می گویند، مثل: یخْلُقُ اللَّـهُ مَا یَشَاءُ 10 و اگر حرف باشد کلمه ی بعد از آن را منظور می کنند؛ زیرا حرف به حساب نمی آید. کلمه ی بعد از حرف اگر اسم باشد اسمیه است مثل: ءإلهٌ مَعَ اللهِ 11 و اگر فعل باشد فعلیه است مثل: قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ 12.

و نیز منظور از " اول جمله" کلمه ایست که در اصل اول بوده پس
کَیفَ جاءَ زَیدٌ فعلیه است، زیرا کلمه کَیفَ در اصل مؤخر بوده و چون صدارت طلب است مقدم شده و نیز یاعبدَالله جمله فعلیه است. زیرا کلمه یاء به جای أدعُو می باشد و در اصل أدعُو عَبدَاللهِ بوده است.

سه تذکر


1- کلام فقط از دو اسم مثل زیدٌ قائمٌ یا از فعل و اسم مثل زیدٌ قامَ و قامَ زیدٌ تشکیل می شود پس از دو فعل یا از دو حرف یا از حرف و فعل یا از حرف و اسم تشکیل نمی شود و مثل یا عبدالله از فعل و اسم ترکیب شده زیرا به تقدیر ادعو عبدالله است.

2- جمله، غیر از اسمیه و فعلیه نیست. پس جمله ظرفیّه که اولِ آن جارو مجرور مثل أفی الدارِ زیدٌ یا أعِندکَ عَمرو است به جمله اسمیّه یا فعلیّه رجوع می کند.

زیرا اگر عاملِ ظرف و جارو مجرور، فعل مثل إستَقَرَّ باشد فعلیّه و اگر اسم مثل کائِنٌ باشد، اسمیّه می شود.

هم چنین بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ 13در صورتی که عامل، اسم باشد مثل کلمه ی إبتِدائی اسمیّه است و تقدیرش إبتِدائی بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ است.

و اگر عامل، فعل باشد مثل کلمه ی أبدَءُ 14 فعلیه و تقدیرش أبدَأُ بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ است.

3- حقیقت جمله ها اسمیّه یا فعلیّه است و جمله هایی که به غیر این دو نامیده شدند به مناسبت دیگری غیر از اصل آن هاست مقل جمله ی وصفیّه، شرطیّه، ظرفیّه، استفهامیّه، خبریّه و انشائیه که به ترتیب معنای وصف، شرط، ظرف، استفهام و دلالت بر اخبار یا دلالت بر معنای انشا به این اسامی نامیده شده اند.


اقسام کلمه:

کلمه بر سه فسم است که در درس قبلی تعریف هر کدام از آن ها را بخوبی گفته شد.


علائم اسم:

اسم پنج علامت دارد:

الف: پذیرش جرّ: یعنی کسره ای که از حرف جر یا اضافه بوجود می آید.

اول مثل: کلمه نُورِ در ذَهَبَ اللهُ بِنورِهِم15 و مثل کلمه ی إسمِ در بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ.16

دوم مثل: زَیدٍ در هذا غُلامُ زیدِ17 و مثل اَللهِ در بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ.

ب:
پذیرش تنوین: مثل: رَجلٌ در جائَنی رَجلٌ و مثل تُرابٍ، نُطفَةٍ، عَلَقَةٍ در هُوَ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ.18

ج: منادا 19 واقع می شود. مثل: کلمه ی مَریَم در یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَـٰذَا20 و مثل: یَا أَهْلَ الْكِتَابِ در یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ21 و مثل: النَّفْسُ در یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ22.

د: دخول ال غیر از موصوله23مثل: کلمه الذِّئْبُ در وَ أَخَافُ أَن یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ24 و مثل: کلمه ی الرِّجَالُ در الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ.25

ه: کلمه ای که به آن اسناد داده شود، مثل اسناد قامَ به زیدٌ در زَیدٌ قامَ و در قامَ زَیدٌ26 و مثل: کلمه ی الرِّجَالُ که قَوَّامُونَ به آن نسبت داده شده27 و نیز کلمه ی الذِّئْبُ که أَن یَأْكُلَهُ به آن نسبت داده شده است.28






پی نوشت:



1- بقره، آیه 17: خداوند روشنایی ایشان را برد.
2- که اگر به ضمیمه ی دیگری غیر از نسبتِ اسنادی نیاز داشت جمله می شود نه کلام.
3- تمام ذَهَبَ اللهُ بِنورِهِم کلام است ولی ذَهَبَ اللهُ به تنهایی با آن که نسبت اسنادی دارد کلام نیست بلکه جمله می باشد، زیرا باءِ بِنورِهِم برای تعدیه بوده و بدون آن ناتمام است.
4- نور، آیه 59: و خداوند دارنده ی علم و حکمت است.
5- نسبت کامل یعنی نسبتی که با وجود مسند الیه و مسند معنای آن نسبت، تمام است و این ملازم با کامل بودن معنای کلام نیست پس نسبت اسنادی ممکن است با جمله باشد.
6- نسبت اضافی را ناقصه می گویند، زیرا با وجود نسبتِ مضاف به مضاف الیه، معنا ناقص است.
7- موصول اسمی است که معنای آن با جمله پس از آن کامل می شود. به جمله ای که بعد از موصول می آید "صله " می گویند.
8- هر کس پیش من بیاید پس برای او یک درهم می باشد.
9- نور، آیه 38: خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می دهد.
10- نور، آیه 45: خداوند هر چه را بخواهد می آفریند.
11- نمل، آیه 60: آیا معبودی با خدای یگانه هست؟
12- اعلی، آیه 14: به تحقیق رستگار شد هر کس که پاک شد( از شرک و کفر دوری کرد و ایمان آورد.)
13- حمد، آیه 1: به نام خداوند بخشنده ی مهربان شروع می کنم.
14- یا فعل مناسب با مقام مثل اُسافِرُ در صورتی که در وقت مسافرت بسم الله بگوید و اَقرَءُ در صورتی که به هنگام خواندن کتاب بسم الله بگوید و ...
15- بقره آیه 17 قبلا معنا شد. حرف جر در این آیه باء است که بر نور داخل شده.
16- حمد آیه 1: به نام خداوند بخشنده ی مهربان.
17- این غلام زید است.
18- غافر آیه 67: اوست آن چنان خداوندی که شما را از خاک، سپس از نطفه و سپس از خون بسته آفرید.
19- دخول حرف ندا بر کلمه، دلیل اسم بودن نیست بلکه منادا شدن دلیل اسم بودن است، زیرا حرف ندا گاهی بر حرف و گاهی بر فعل داخل شده. اول مثل: یَا لَیْتَ قَوْمِی (یس آیه 26) و دوم مثل: أَلَّا یَسْجُدُوا ( نمل آیه 25) در قرائت کسایی اَلا به تخفیف لام و یا یاء بر فعل امر داخل شده و الف آن در کتابت افتاده. نحویین می گویند در این دو مورد منادا محذوف است اولی به تقدیر یا قومُ لَیتَ قَومی و دومی به تقدیر یا هؤُلاءِ اُسجُدُوا است.
20- آل عمران آیه 37: ای مریم این(روزیت) از کجاست؟
21- همان آیه 65: ای یهود و نصاری چرا در [دین] ابراهیم علیه السلام دشمنی می کنید؟
22- فجر آیه 27: ای نفس آرام شده.
23- زیرا موصول گاهی بر فعل مضارع داخل می شود.
24- یوسف آیه 13: و می ترسم از این که گرگ او را بخورد.
25- نساء آیه 34: مردان بر زنان استیلا دارند.
26- در هر دو مثال قامَ به زید اسناد داده شده تفاوت به این است که در مثال اول زید مبتدا است و در مثال دوم فاعل؛ و مبتدا و فاعل هر یک مسند الیه هستند.
27- در هر دو آیه الرِّجالُ و الذِّئبُ مسندالیه می باشند و قَوَّامُونَ و أَن یَأْكُلَهُ مسند با این فرق که در ترکیب نحوی الرِّجالُ مبتداست و الذِّئبُ فاعل است.
28- پس از این مثال ها معلوم شد فرقی بین تقدم و تأخر مسندالیه یا فاعل و مبتدا بودن مسند الیه نیست.





سؤال و تمرین از درس دوم:


  1. کلمه و کلام را تعریف کنید.
  2. تفاوت نسبت اسنادی با اضافی در چیست؟
  3. تفاوت کلام با جمله در چیست؟
  4. تشخیص جمله اسمیّه و فعلیّه چگونه است؟
  5. کلام از چه کلماتی تشکیل می شود؟
  6. جمله های ظرفیّه، شرطیّه، وصفیّه، استفهامیّه و ... آیا اسمیّه و فعلیّه اند یا غیر آن ها می باشند؟
  7. اقسام کلمه را بشمارید.
  8. علائم اسم را بشمارید.
  9. در مثال های ذیل اسم، فعل و حرف را تعیین کنید و اسمیه یا فعلیه بودن جمله ها را متذکر شوید:

  • وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ. 1
  • إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ. 2
  • الفِکرُ مِرآةُ صافِیةٌ. 3
  • وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ. 4


پی نوشت:


1- فاطر آیه 34: ستایش برای خداوندی است که اندوه [دوزخ] را از ما زدود.
2- همان آیه 34: همانا پروردگار ما آمرزنده [گناهان] و بسیار جزا دهنده [طاعات] است.
3- نهج البلاغه، حکمت 4، ص 1080: فکر آینه ای است بسیار روشن و پاک.
4- یس آیه 78: برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد.






نوع مطلب: قواعد نحو